![]() |
![]() |
|
| عاشقی |
|
||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 17:11 توسط خودم |
|
|
دفتر خاطرات یک تازه عروس دوشنبه امروزمیخوام یه جور کیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده ۱۲ تا تخم مرغ روجدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازهی کافی نداشتم واسه همین مجبور شدم ۱۲ تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغهاروتوش بزنم . ما تصمیم گرفتیم واسهی شام سالاد میوه بخوریم . درروش تهیه ی اون نوشته بود ” بدون پوشش سروشود” ) لباس ، سسزدن= dressing) خب من هم این دستور رو انجام دادم ولی ریچارد یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون . نمیدونم چراهر دوتاشون وقتی که داشتم واسهشون سالاد رو سرومیکردم اون جور عجیب و شگفتزده به مننگاه میکردن. چهارشنبه من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم ویه دستور غذایی هم پیداکردم واسهی این کارکه میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستوشوکنین. پس من آبگرمکن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از اینکه برنج رو دم کنم . ولی من آخرش نفهمیدم اینکار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت . پنجشنبه خب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیداکردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاداونو بخوره. ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟؟ باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم. جمعه امروز یه دستورغذایی راحت پیدا کردم . نوشته بود همهی مواد لازم رو تو یه کاسه بریزو بزن به چاک beat it =در غذا : مخلوط کردن ، درزبان عامیانه : بزن به چاک خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونهی مامانم . ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریختهبودمشون تو کاسه مونده بودند. شنبه هووووم … حتما به خاطر استرس کارشه … مطمئنم … |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 17:5 توسط خودم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 آذر 1387 آبان 1387 مرداد 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
|
RSS
|